![]() |
![]() |
|
| عشق=تنهایی |
|
دومان
تو این دنیای نامرد یه دختر بود که نابینا بود این
دختره یه دوست پسر داشت که دوست پسرشو خیلی دوست
می داشت دختره به پسره گفت اگه یه چشم بینا داشتم
همیشه پیشت میموندم . تا اینکه یکی پیدا شدو چشماشو
داد به دختره .دختره که بینا شده بود و میتونست عشقشو
ببینه . وقتی دید عشقش نابیناست بهش گفت برو دیگه
نمی خوام ببینمت .پسر وقتی داشت میرفت با اشک گفت :
مواظب چشمام باش
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:1 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
رزا خانوم تينا خانوم آبجي رها مهر آوه خانوم صحرا خانوم پسر شاهین داش ابولی عزیز |
|
RSS
|